تبليغاتX
مدیریت مهندسی و مهندسی مدیریت
پایگاهی برای مدیریت(کارآفرینی)، مهندسی و تلفیق این دو
جنگجوی نور 

امروز 6 بهمن 1386 تحقق عینی آرزوی پیشین من...روز سرآغاز زندگی دیگر... شبی بیخواب... سری جدید آرزوهای رنگین.... ترس های مبهم... دوستان غریب... هدف های ناشناخته... دیدار توهم... مواجهه با مشکلات... درس زندگی... مفهوم پنهان... انتخابی نو... شوق تردید... چشیدن تفاوت...

 

چه روزهایی که پیش از این لحظه آمدند و هرکدوم بالا و پائین هایی در احساسها... از تصمیم ناگهانی برای خوندن ارشد، شوق مدیریت، خرید کتاب از نمایشگاه کتاب تهران، فکر خوندن  MBA، شرکت در کلاسهای دانشجویان ارشد MBA به عنوان مهمان، دوستی با دکتر، خوندن مدیریت 7 گرایش، صنعتی – بازرگانی – کارآفرینی،  ترم 7 مکانیک، آزمون ارشد با میثم، نگران رتبه، روزگار انتظار یک، 230 کارآفرینی، شب نگرانی و امید، شب بیخوابی و مقاومت مصالح، انتخاب رشته، روزگار انتظار دو، اعلام نتایج، اشتباه سازمان سنجش، نگرانی، تاسیس دانشکده ، امید، روزگار انتظار سه، دوستان منتظر، سروصدا و شلوغی، روشنگر، روزگار انتظار  کبری، امریه، وزارت دفاع، انرژی اتمی، روزگار انتظار دوبل، مهاجرت، امید و نگرانی، نگرانی، نهایت انتظار، ثبت نام ارشد 87، خوندن دوباره، بیتفاوتی، معجزه زندگی، نور امید، تلفن به سنجش، کارمند مهربان، خبر قبولی، خوشحالی بیکران، شوق درونی، کهکشان دانش، 16 آذر، فرشی مقدم و امروز.......

 

این کلمات کوچک خود لحظاتی بزرگ برای من بود که همیشه به یادگار خواهد ماند... و لحظه پایانی این سلسله خود لحظه شروع سلسله دیگری است که پیش خواهد آمد...همانطور که امروز پیش آمد... همیشه در نبرد... برای چه!!!؟ برای هر آنچه که باید فرا گیریم... من یا هر کس دیگری که وجود دارد... همانند جنگجوی نور.......

 

به قول کوئیلو :

 

 " جنگجوی نور هنگام جستجوی آنچه نیاز دارد نمی هراسد، بدون عشق، او هیچ است. جنگجوی نور ایمان دارد. معجزه ها رخ می دهند چون او به معجزه ها ایمان دارد. آن هنگام که هیاهوی جهان صدای درونی ما را خاموش می کند، لحظه نبرد فرا رسیده است: باید جنگجوی نور را، که درون یکایک ما خفته، بیدار کنیم و در سر راهی سراسر اغوا و آزمون گام برداریم، راهی که هر قدمش هزارتویی است،آوردی که در آن پیروزی همچهره شکست است. "

 

 8 رسیدم دانشکده، و مثل همیشه اولین جا برای مراجعه، آموزش دانشکده، دیدم چند نفری از دوستان اومدند و منتظر استاد اولین درس دوره ارشد یعنی الگوهای تصمیم گیری کارآفرینان، خانم دکتر عسگری . شروع کلاس بدلیل تنظیم ویدئو پرژکتور (بدست من!!! که نهایتاٌ هم مجبور شدیم لپ تاپ دکتر رو با لپ تاپ یکی از بچه ها عوض کنیم که باز هم سعی کارآفرینانه نتیجه نداد و اسلایدها رو بیخیال شدیم!!!) با کمی تاخیر شروع شد، سر فصل های کاری ارائه شد که با پیشنهادات بسیار سازنده چند تا از دوستان قراره کمی کاربردی تر بشه!!!

این نکته رو هم بگم که این جور که تا الان روشن شده علاوه بر من یکی دیگر از دوستان هم مهندسی مکانیک داره، چند تنی صنایع  ( مخصوصاً سیامک و یکی دیگه از دوستان که فوق صنایع هم داره )، و چند تن لیسانس زبان، مهندسی برق، فیزیک هسته ای ( آقای رضوی خودمون رو میگم که بالاخره امروز همدیگه رو بعد از این همه مدت دیدیم ) و ... راستی که چی بشه.... همینه که میگن تنوع چه سودها و معایبی داره...

حالا اولین کلاس تموم شده و اومدیم تو لاوی دانشکده ( حال کنین دانشکده ما رو !!! ) بعد از کلی بالا و پائین و دیدار استاد عزیز دکتر زعفریان، یک سری از بچه ها رفتن سر کلاس... ما ( من + سیامک ) رفتیم  دنبال یه چند تا کار خیلی خیلی مهم!!! که دیدیم  انگار کلاسا تعطیل شده !!! عجبا !!!! آره شروع کلاسهای ما هم افتاد هفته بعد!!!

 

 و اما این ماجرا ادامه دارد....

|+| نوشته شده توسط حسام عالمیان در شنبه ششم بهمن 1386 | موضوع: رشته مدیریت کارآفرینی
بالا